تبلیغات
برنامه ریزی و کنترل پروژه - استقرار سیستم مدیریت پروژه با یادگیری انقلابی و یا یادگیری تدریجی؟؟؟
 
برنامه ریزی و کنترل پروژه
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : عباس مقدسی
نویسندگان

یکی از مشکلاتی که من همیشه تو ورزش باهاش سروکار داشتم و دارم این سئوال تکرای هنرجو های جدید الوروده و اونم اینه که میپرسن، مثلا من کی می تونم 180 بزنم؟ کی من 10 کیلو از وزنم کم میشه و باربی میشم؟ و ده ها سئوال مشابه دیگر (و البته پاسخ دادن به این سئوالات برای من خیلی سخته چون به خیلی پارامترها بستگی داره)، هنرجو های که تازه شروع میکنن خیلی سریع میخوان پیشرفت کنن و به بقیه برسن ولی چون بیشترشون به توصیه های مربی هاشون گوش نمیدن و یا بیش از حد به خودشون فشار میارن یدفه آسیب میبینن و متاسفانه برای همیشه با ورزش خداحافظی میکنن، البته خیلی از مربی ها هم بیشتر از هنرجو ها عجله دارند و میخوان تو کمترین زمان ممکن فرد رو به بهترین شرایط برسونن برای همین تمرینات خیلی سختی رو پیش میگیرن و ماکزیمم فشار رو به همه بچه ها بصورت یکسان میارن و همین باعث میشه که اون هنرجو در ابتدا یه رشد سریع  داشته باشه و بعد از یه مدت کوتاه با یه آسیب سنگین یا موارد مشابه دیگه برای همیشه از ورزش بره.

این مقدمه رو به این خاطر گفتم که دقیقا دارم مشابه همین رو البته به یه نوع دیگه تو سازمان ها میبینم، سندرم نتیجه فوری و یا به تعبیر ورزشکارا یادگیری انقلابی، وقتی وارد یه سازمان میشید و ازتون میخوان که براشون یه سیستم مدیریت پروژه پیاده سازی کنید در عرض سه یا شش ماه شما چیکار می کنید؟ آیا واقعا میشه در عرض سه تا شش ماه برای یه شرکتی که هیچ بیس درست حسابی نداره سیستم مدیریت پروژه براساس استانداردهای روز دنیا مستقر کرد؟ متاسفانه امروزه خیلی از همکارا قراردادهای کوتاه مدت با سازمان ها میبندن تحت عنوان پیاده سازی نظام مدیریت پروژه و عمدتا بر اساس استاندارد PMBOK ، خروجی کار این دوستان میشه دهها فرم (که بیشتر این فرم ها کپی پیست کتاب فرم های مدیریت پروژه سازمان PMI هستن) و دستورالعمل بی خاصیت که در سازمان طی کمتر از چند ماه جاری میشن و پس از یه مدت کوتاه مثلا با رفتن اون مشاور دوباره همه چیز برمیگرده به سرجای اولش (و البته میشه گفت یکم بدتر از قبل).

حالا مشکل کجاست؟ و چه خطاهای مشاوران و سازمان های که قصد پیاده سازی دارند مرتکب می شوند؟

خطای مشاوران اینا هستن(البته من ترتیب خاصی رو براشون ندارم چون بنظرم همشون مهمن):

1-  با آموزش پرسنل و ایجاد کارگاه های عملی کار را شروع نمی کنن (البته من هم قبول دارم ممکنه که سازمان نخواد به شما بابت آموزش وجهی پرداخت کنه و بهتون بگه برید سراغ اصل مطلب ولی خب شما هم کلا نباید اون قرارداد رو بپذیرید، چون آبروی حرفه ای خودتون رو بعد از چند وقت از دست میدید).

2- بدون هیچ مقدمه ای شروع میکنن به پیاده سازی سیستم (باید سعی کنید تو همه قسمت های سازمان ابتدا عارضه یابی رو با کمک خود اون نفرات سازمان انجام بدید و بعد شروع کنید، که البته نیاز به صرف زمان و دقت زیاد داره).

 3- از نفراتی خارج از بدنه سیستم استفاده میکنن و مشارکت پرسنل سازمان رو نمی گیرند (خب قطعا کسی که چندین ساله داره یه کاری رو به یه شکل روتین انجام میده به این راحتی های تغییر یک شبه رو نمی پذیره، برای همین حتی اگه حرف شما هم درست باشه توسط اون افراد جاری نمیشه و نهایتا شکست می خورید).

4- یادشون میره که استقرار این سیستم به نوعی خودش یه پروژه پیچیده هست و باید برای خودشون هم یه سیستم درست حسابی و استاندارد مدیریت پروژه داشته باشن (مثلا شناسایی درست ذینفعان، داشتن چارتر، تحیل ریسک ها و ... اونجور که باید انجام نمیشه).

5- حواسشون به مباحث برنامه ریزی استراتژیک سازمان، مدیریت پرتفلیو و سایر واحدهای سازمان نیست و به برقراری لینک بین آنها و یکپارچه کردنشون توجه ندارند. (نباید از ابتدا فقط روی مدیریت پروژه متمرکز باشید و البته برای اینکه به این مرحله (لایه مدیریت پروژه) برسید کلی راه پیش رو دارید).

6- از اقدامات انجام شده برای پیاده سازی بازخورد نمیگیرن و فقط متمرکز هستند روی انتشار دستورالعمل ها و فرم ها (مثل همین داستان پیاده سازی ISO تو سازمان ها که همه بهش میگن کاغذ بازی).

7- حواسشون به میزان تعهد مدیران ارشد نسبت به قضیه نیست (باور کنید تا مدیران ارشد سازمان به اندازه کافی خواستار این قضیه نباشن، شما اگر به بهترین شکل ممکن هم کارتون رو پیش ببرید باز هم موفق نخواهید شد، برای همین باید بفهمید که واقعا هدف مدیران ارشد پیاده سازیه مدیریت پروژه ست یا صرفا کلاس گذاشتن و با الفاظ بازی کردنه، مثلا بگیم ما هم دفتر PMO و SMO داریم و از اینجور داستان ها).

8- همه فرآیندها رو با هم میخوان استارت کنن بجای اینکه بخوان آروم آروم و قدم به قدم برن جلو (باید یه فرآیند یا یه دستورالعمل خوب جا بیفته و بعدش رفت سراغ بعدی)، منظورم اینه که با قضیه بجای اینکه عمقی برخورد کنن خیلی سطحی نگا میکنن و اونجور که باید تیلورینگ انجام نمیشه.

9- فقط متمرکز هستن روی استفاده از یک استاندارد (و عمدتا هم پم باک) و بستر سازی های اولیه رو انجام نمیدن.

و اما مواردی که مدیران ارشد سازمان ها بهش توجه کافی ندارن:

1-     انتظار دارند که مشاور طی شش ماه تا یکسال براشون معجزه کنه و همه چیز بیفته روی غلتک و البته دقیقا مطابق استاندارد و خودشون هم اون تعهد و همکاری لازم رو طی زمان پیاده سازی ندارند، چرا که اعتقاد دارن اگه قرار بود خودمون هم کار کنیم پس چرا داریم به مشاور پول میدیم.

2-     بشدت دنبال نتیجه گیری فوری هستن و لابلای صحبت ها و رفتارشون دنبال دیده شدن تغییرات محسوس و بنیادی هستن که سازمانشون رو بهتر از قبل کنه منظورم اینکه انتظار دارن تو یه بازه کوتاه مدت یه انقلابی تو سازمان بوجود بیاد و همه مشکلات و گیر و گرفتاری هاشون حل بشه، که البته انتظار زیادیه.

3-     یکی از پارامترهای اصلیشون برای انتخاب مشاور مبلغ پولی هست که قراره پرداخت کنن یعنی هر کس که پیشنهاد پایین تر بده اونو انتخاب می کنن ( تو کارهای مشاوره بهتره تمرکز رو بذارید روی تجربه، صلاحیت طرف، خوشنامی و ... و البته برای مبلغ هم وزنی در حدود 30% ببینید، خلاصه نباید ضریب وزنی حق الزحمه مشاور عامل تعیین کننده برای انتخاب اون فرد یا تیم باشه).

4-     سیتم های انگیزشی مناسب برای این کار ندارند.

5-     متاسفانه میخوان سیستم یجوری پیاده سازی شده باشه که بقول خودشون دست و پا گیر نباشه و اول از همه خودشون براحتی بتونن دورش بزنن.

6-     انتظار دارند که مشاور تو هر زمینه ای همه چیز رو بدونه و اگه بخوای ازشون کمک بگیری میگن که اینا رو که ما بهت گفتیم تو فقط داری به این ها یه چارچوب و ساختار میدی.

7-     اصرار دارن که فقط اون نفر باید متمرکز بشه روی اجرای مدیریت پروژه و اگر مشاور تشخیص بده که سازمان نیاز داره مثلا به مباحث آموزش، برنامه ریزی استراتژیک، حسابداری مدیریت و یا تدارکات ساختار یافته اونو عاملی می بینند که مشاور میخواد جیب ما رو بزنه برای همین باید با نظرات مشاور مقابله کرد و گرنه هر روز یه کاری به سیستم تحمیل میکنه.

نتیجه گیری:

1-     قبل از اینکه بخواید شروع کنید به پیاده سازی سیستم حتما حتما یه مدت هر چند کوتاه رو صرف عارضه یابی سازمان و پروژه هاشون بکنید، بعدش نتیجه کارتون رو بصورت رسمی به مدیران ارشد ارائه بدید (تو قالب یه ارائه تحلیلی همراه با راهکارهای مناسب) و بعدش با چشم باز شرح خدمات قراردادتون رو ببندید، به هر حال جنگ اول به از صلح آخر

2-     یادتون باشه یادگیری سریع و انقلابی تو هیچ سازمانی اتفاق نمیفته حتما حتما شما باید مرحله به مرحله پیش برید تا به نتیجه برسید که بهش میگیم یادگیری تدریجی.

3-     بدونید که اگر تو یه سازمان رفتید و گند زدید اثرش فقط مربوط به اون سازمان نیست و خیلی سریع بیشتر شرکت های همکار متوجه این تجربه شکست خورده میشن و در مقابل این قضیه جبهه میگیرن و حتی اگر کسی واقعا بخواد جاری سازی درست رو انجام بده کارش خیلی سخت میشه.





نوع مطلب :
برچسب ها : استقرار سیستم مدیریت پروژه، جاری سازی PMBOK در سازمان، جاری سازی مدیریت پروژه عملی،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
اگر سئوالی براتون پیش اومد و یا نیاز به همفکری داشتید خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم، برای این کار میتونید بهم ایمیل بزنید-موفق باشید Moghadasi.tkd@gmail.com