تبلیغات
برنامه ریزی و کنترل پروژه - پیاده سازی سیستم مدیریت پروژه به سبک شترمرغی
 
برنامه ریزی و کنترل پروژه
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : عباس مقدسی
نویسندگان

چند وقت پیش یه مطلب در خصوص پیاده سازی مدیریت پروژه تحت عنوان "مدیریت پروژه رباتیک در مقابل مدیریت پروژه حماسی" نوشته بودم که بازخوردهای نسبتا خوبی داشت و عمدتا این سئوال رو مطرح کرده بودن که خوب حالا چیکار باید کرد، تو این مطلب قصد دارم تا در خصوص پیاده سازی سیتم مدیریت پروژه به سبک خودم که اسمش رو شتر مرغی گذاشتم براتون بگم. (دلیل این اسم اینه که میخوام بگم باید بین این دوتا حرکت کنیم نه شتر و نه مرغ بلکه شتر مرغ، بعد یواش یواش که بالغ شدیم می فهمیم که بلاخره کدومش برامون بهتره ).

قبل از هر چیز باید داستان قانون قورباغه پخته را بهتون یادآوری کنم، تو این قانون فرض کنید قورباغه اول تو یه ظرف آبی هم دمای اتاق بوده (مدیریت پروژه حماسی یا هیاتی) و بعد قورباغه را تو ظرف آب جوش انداختند، قورباغه بر اثر شوک ناگهانی آب جوش از ظرف سریع می پره بیرون (مدیریت پروژه رباتیک)، برای بار ﺑﻌﺪ ﻗﻮرﺑﺎﻏﻪ را در ﻇﺮف آﺑﯽ ﺑﺎ دﻣﺎی اﺗﺎق ﻗﺮار دادﻧﺪ و به تدرﯾﺞ دﻣﺎی آب را ﺗﺎ ﻧﻘﻄﻪ ﺟﻮش ﺑﺎﻻ ﺑﺮدﻧﺪ. اﻣﺎ اﯾﻦ ﺑﺎر ﻗﻮرﺑﺎﻏﻪ ﻫﯿﭻ اﺣﺴﺎس ﺧﻄﺮی ﻧﮑﺮد! و آﻧﻘﺪر در آب ﻣﺎﻧﺪ ﺗﺎ ﮐﺎﻣﻼ ﭘﺨﺘﻪ ﺷﺪ. اﯾﻦ آزﻣﺎﯾﺶ نیز ﺑﺎرﻫﺎ ﺗﮑﺮار ﺷﺪ و ﻫﻤﭽﻨﺎن ﻗﻮرﺑﺎﻏﻪ ﻫﺎ ﭘﺨﺘﻨﺪ و از آب ﺑﯿﺮون ﻧﯿوﻣﺪﻧﺪ (مدیریت پروژه به سبک شتر مرغی).

خب بریم سراغ اصل ماجرا، یه چیزی که تو بهبود مستمر و پیاده سازی سیستم مدیریت پروژه خیلی خیلی اهمیت داره اینه که تا وقتی با سبک و فرهنگ سازمان آشنا نیستید نمی تونید ادعا کنید و مثلا بگید تو عرض شش ماه می تونید مدیریت پروژه رو مطابق با استاندارد پم باک یا هر متدولوژی دیگه ای پیاده سازی کنید و بعنوان مشاور براش قرارداد امضاء کنید. برای شروع پیاده سازی سعی کنید کار رو با آموزش استانداردها شروع کنید (البته منظورم فقط برگزاری کلاس های خشک و بی روح نیست، بلکه اگر بتونید پس از برگزاری هر کلاس یه کارگاه نصفه روزه رو براشون بذارید قطعا خیلی مفید تره)، پس از این مرحله باید سعی کنید همون کارهای که خودشون در حال حاضر انجام میدن رو باز هم با کمک خودشون و دانشی که الان تو این مرحله دارن رو بهبود بدید، مثلا برای شروع، بهتره کار رو با تهیه و پیاده سازی منشور پروژه شروع کنید و بازم سعی کنید تا حد امکان منشور پروژه را ساده و مختصر تهیه کنید و تمرکز رو بذارید روی قسمت های اصلی ماجرا نه جزئیات دست و پا گیر و اصطلاحات بدرد نخور، بعد از چندین جلسه که تونستید اثبات کنید که وجود چارتر در پروژه لازم و مفید هست و خودتون هم به کاربردش به معنای واقعی واقف شدید (اگر نتونستید اثبات کنید که مفید بوده بهتون پیشنهاد میکنم به مرحله بعد نرید و روی اشتباهاتتون متمرکز بشید، تا اگه قراره شش ماه آینده شکست بخورید همین حالا شکست بخورید)، میتونید برید سراغ مرحله بعد مثلا تهیه یه لیست از ذینفعان کلیدی (نه همه ذینفعان) و یا تهیه یه لیست از ریسک های مهم (نه همه ریسک ها)، یا اگر نیاز هست چارت سازمانی پروژه و یا کل سازمان رو تغییر بدید نمی تونید یدفه اینکارو انجام بدید باید همون چارت فعلی رو منظمش کنید و در مرحله اول یکم بهبودش بدید تا اینکه یواش یواش بتونید به اون سطح دلخواه برسونیدش، یه چیز دیگه ای هم که خیلی مهمه، اینه که تو بیشتر شرکت های فعلی پیمانکاری ما، مشکل تو لایه پروژه بمراتب کمتر از لایه پرتفلیو هست، پس باید مراقب باشید که از کجا قراره شروع کنید و نگاه کل نگر و جزء نگر رو با هم داشته باشید، بحث بعدی اینه که نباید شما برید تو اتاقتون و چند ماه رو صرف تهیه دستورالعمل و چک لیست کنید و بعدش برید سراغ اجرا، باید برنامه ریزی و اجرای سیستم رو با هم تواما پیش ببرید و بدونید که یکی از عوامل مهم شکست در پیاده سازی تفکیک کردن برنامه ریزی از اجرا هست. یکی دیگر از عوامل شکست، نگرفتن بازخورد بموقع از همکارنتون در خصوص مفید بودن کارهای که تا حالا انجام شده هستش که اینم باید بموقع انجام بدید و از همه مهم تر باید بدونید که پیاده سازی سیستم مدیریت پروژه برای یک پروژه، پروژه محسوب میشه و باید از ابزارهای مدیریت پروژه برای این کار استفاده بشه (منظورم اینه که شما نمی تونید سیستم مدیریت پروژه مستقر کنید در حالی که برای این کار منشور پروژه، لیست ذینفعان و تحلیل ریسک ها، مدیریت هزینه، زمان و سایر موارد رو در نظر نگرفتید) و برای پرتفلیو داستان فرق میکنه.

اگر احتمالا پس از خوندن این مطلب با خودتون فکر می کنید که پس برای یک پروژه یکساله، دوسال طول میکشه تا این قورباغه آب پز بشه به احتمال بالای صددرصد شما هم دارید رباتیک عمل می کنید، و فکر می کنید تو یک پروژه باید همه فرآیندها با عمق کامل و تمام جزئیات اجرا بشن، ضمن اینکه نباید انتظار داشته باشید مدیر پروژه همه فرآیندها را حفظ باشه، اون کسی که همه فرآیندها را با تمام جزئیات بلده طراح فرآینده نه مدیر پروژه. امیدورام تونسته باشم که مفهوم جاری سازی تدریجی مدیریت پروژه و تغییر تدریجی فرهنگ سازمان را رسونده باشم، در پایان یه خاطره هم بگم و اونم اینه که تو یکی از شرکت ها، همکارم همیشه تو جلسات می گفت که بهتره مدیر پروژه زمان مناقصه انتخاب بشه دقیقا یادمه تو اون جلسه مدیر عامل غش کرده بود از خنده و خیلی براش انجام این کار مسخره و نشد بود ولی چند وقت پیش وقتی یواش یواش پس از نزدیک به یکسال و نیم خودش به این نتیجه رسید که مگه میشه مدیر پروژه زمان مناقصه انتخاب نشه و اینقدر این موضوع براش بدیهی بود که وقتی بهش گفتیم که قبلا این موضوع رو چندین بار بهش گفتیم باورش نمیشد که قبلا نمی پذیرفت.





نوع مطلب :
برچسب ها : پیاده سازی سیستم مدیریت پروژه، استانداردهای مدیریت پروژه، PMBOK،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
اگر سئوالی براتون پیش اومد و یا نیاز به همفکری داشتید خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم، برای این کار میتونید بهم ایمیل بزنید-موفق باشید Moghadasi.tkd@gmail.com